- تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه!
102- تركه ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
103- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده بوده سيدي ميفروخته، هي داد ميزده: سيدي ابي، سيدي ابي. تركه يك نگاهي به يارو ميكنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده، هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!
104- تركه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم!
106- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!
107- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالي بكنيم!
108- وسط اردبيل يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش،زخم و زيلي ميشدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار ميكنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميكشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال ميكنن، كف ميزنن سوت ميكشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب ميكنن،ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر ميكنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه ميزنيم!
109- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!
110- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!
111- عربه ميره داروخونه ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم، يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: آره، 3 تا كارتون ميخ ميگذاره جلو عربه... عربه يك نگاه ميكنه ميگه::اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!
112- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيلميدن، ميبينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشيهاي تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!
113- تركه ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!
114- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!
115- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
116- تركه دوتا دزد ميگيره، زنگ ميزنه به 220!
117- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
118- اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
119- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
120- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!
121- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه: بايد خيلي برم؟!
122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!
123- تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!
124- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
125- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!
126- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!
127- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!
128- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!
129- از تركه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم براي شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!
131- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه: والله من اولش كه ترك نبودم، تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
132- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه، پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!
133- تركه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!
134- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!
136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق ميكردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز ميكنند، ميبينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه ميترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو ميبندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز ميكنند، ميبينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نميكنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز ميكنند، ميبينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون ميگن: خوب ما اينو قطع ميكنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش ميكنيم! خلاصه سيمه رو قطع ميكنند، يهو گوشاي تركه ميافته!
137- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
138- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!
139- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه: امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!
140- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت ميكنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده ميكنند!
141- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!
142- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم ميكرد!
143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نميكرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
144- از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست!
145- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
146- از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!
147- تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
148- تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!
149- تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!
150- ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!
352- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآورم!
353- مرد: قسم ميخوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
354- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
355- صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!
356- پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟
357- احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
358- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب ميمونه!
359- مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!
360- دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
361- مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
362- اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
363- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
364- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه!
365- تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه!
366- رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
367- مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
368- بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه!
369- معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
370- سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش ميداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
371- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
372- وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
373- تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
374- روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!
375- تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
376- يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد!
377- ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام كار ميكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين مردم كار ميكنه!
378- تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
379- در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
380- تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
381- تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه!
382- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟
383- تركه خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد!
384- دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
385- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
386- تركه ميرسه، ميخورنش.
387- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
388- جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني ميزنم پك و پوز تو خورد ميكنم.
389- مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
390- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
391- از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
392- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
393- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش!
394- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
395- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
396- بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
397- اصفهانيه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
398- غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد!
399- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
400- دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
|
سير و پياز دعوا مي کنن، سير به پياز مي گه : برو گم شو ، بوي بدي داري. |
|
پياز و سير با هم دعوا مي کنن، سير به پياز مي گه: حيف که سيرم و الا مي خوردمت. |
|
مورچه هه به تنهايي ۲ تا گندم ور مي داره، ديسک کمر مي گيره. |
|
مي خواستن کچلي را ترور کنن، تو سشوارش بمب کار مي ذارن و به شامپوش مواد شيميايي مي ريزن. |
|
روزي خبر نگاري از عمران صلاحي، يکي از بزرگان طنز پرداز و طنز نويس اين مرز و بوم، پرسيد؟ شما که خودتان ترک هستيد، چرا از اين همه جوک راجع به ترک ها ناراحت نمي شويد؟ عمران صلاحي در جواب پرسش گر گفت: در باره مليت هاي بزرگ، جوک درست مي کنند. |
|
سوسکه مست مي کنه و مي ره جلوي دم پايي و مي گه: بزن، ده بزن ديگه لعنتي !!! |
|
مردي مي ره لامپ مهتابي بخره، داخل دکوني مي شه ولي چون نمي دونست چي بگه، مي گه: ببخشين حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدين !!! |
|
اگه حيوونا قرار بود شغلي انتخاب کنن، حتما وال ملوان، گورخر زنداني، لک لک شالي کار، دارکوب نجار، زنبورعسل قناد، بلبل خواننده، کرم ابريشم بافنده، ميمون بندباز و کبوتر پستچي مي شدند. |
|
طرف مي ره و در يخچال رو باز مي کنه و مي بينه: ژله هه داره مثل بيد مي لرزه، بهش مي گه: نترس ميخوام پنير بخورم. |
|
شفچنكو از مسابقه شهر به شهر شبكه سه بدش ميومده، يه بار زنگ مي زنه به حسيني و مي گه : گوشي رو بدين به حسيني، حسيني گوشي رو ورميداره و مي گه: اسمتون؟ شفچنكو مي گه : ببين داداش، زود بگو هواپيماتو بيارن پايين، حسيني يه خورده ادا در مي آره و مي گه : چرا؟ شفچنكو مي گه: آخه تو هواپيماتون بمب گذاشتيم. |
|
سوسکه با ملخ ازدواج مي کنه، بچه شون پروانه مي شه . |
|
يه بره با مامان و باباش دعوا مي كنه، بعد مي ره سر خيابون و داد مي زنه: دربست كشتاركاه. |
|
يه چيني رو دار مي زنن، مي شه: دارچين. |
|
از فوتباليستي مي پرسن؟ چرا هميشه قبل از زدن گل مي ري حموم؟ يارو مي گه: آخه مي خوام گل هاي تميز بزنم . |
|
گرگه مي ره خونه شنگول، منگول و حبه انگور. در مي زنه و مي گه: شنگول، منگول، حبه انگور، در رو باز کنين، منم، مادرتون. پينوکيو در رو باز مي کنه و مي گه: ببخشين از اينجا رفتن. |
|
يه نفر مي افته تو جوب، مردم درش مي آرن، ازش مي پرسن؟ سالمي؟ طرف مي گه: نه، من جاسمم. |
|
يه فيله از دست مادرش فرار مي کرده، يه مورچه هه مي بيندش و بهش مي گه: بيا پشتم قايم شو. |
|
يه خره لنز مي ذاره و مي ره تو جنگل، همه حيوون ها نگاش مي کنن، مي گه: چي يه، مگه آهو نديدين؟ |
|
اخي، غضنفر و قوچعلي در بيابون هاي آفريقا گير مي افتن و گرمشون مي شه. براي خنک شدن، قوچعلي مي ره و يه بادبزن درست مي کنه، غضنفر يه پنکه و اخي يه مي ره و با در ماشين بر مي گرده، بهش مي گن: در ماشين واسه چي؟ مي گه: ميخوام شيشه شو بدم پايين، هوا بي آد. |
|
يه روز بامشاد با شورت مي ره تو خيابون، يه بابايي بهش مي گه: چرا با شورت اومدي تو خيابون؟ بامشاد مي گه: وفا داري، وفا داري، به شورت من چيکار داري؟ |
|
يه نفر مي خواسته يه ماهي رو خفه کنه، هي سر ماهي رو مي کنه زير آب و در مي آره. |
|
يه مار عاشق مار ديگه مي شه، مي فهمه شيلنگه. |
|
از گوسفنده مي پرسن؟ بزرگترين آرزوت چي يه؟ مي گه: برا يه بار هم که شده، جلو وانت بشينم. فرزاد عباسي. |
|
طرف، كنار دو تا خر ژست مي گيره و مي گه: افسانه سه برادر. |
|
ميخ هه مي ره عروسي، اون قدر قر مي ده که مي شه پيچ!!! |
|
از روباهه مي پرسن؟ شاهدت کيه؟ مي گه: من بدون حضور وکيلم حرف نمي زنم!!! |
|
كلاغه مي گه: من طاووسم. مي پرسن؟ پس چرا اين قدر سياهي؟ مي گه: ازسر كار اومدم. مي پرسن؟ شغلت چي يه؟ مي گه: كارگر معدن زغال سنگم. |
|
يه مرده با زنش سوار ماشين بودن و داشتن مي رفتن ماه عسل، يه خارجيه مي آد و با ماشينش از کنارشون رد مي شه و مي گه: گود مورنينگ. مرده هم در جواب مي گه: مورنينگ گود. زنش ازش مي پرسه؟ تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچ چي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلام!!! |
|
در يکي از نمايشگاه هاي کامپيوتري که اخيرا برگزار شده بود، بيل گيتس، موسس مايکرو سافت و ثروتمندترين مرد جهان، صنعت کامپيوتر را با صنعت اتومبيل مقايسه و ادعا کرد: اگر فن آوري جنرال موتورز با سرعتي مانند سرعت پيشرفت فن آوري کامپيوتر پيشرفت کرده بود، امروزه همه ما ماشين هايي سوار مي شديم که قيمتشان ۲۵ دلار و مصرف بنزين آن ۴ ليتر در هر ۱۰۰۰ مايل بود. جنرال موتورز هم در جواب بيل گيتس اعلام کرد: اگر جنرال موتورز هم مانند مايکرو سافت پيشرفت کرده بود، اين روزها ما ماشين هايي با اين مشخصات سوار مي شديم: ۱- کيسه هوا قبل از باز شدن در هنگام تصادف، از شما مي پرسيد؟ re You Sure ، آيا مطمئن هستيد؟! ۲- بدون هيچ دليلي ماشين شما در روز دو بار تصادف مي کرد! ۳- هر دفعه که خط هاي وسط خيابان را از نو نقاشي مي کردند، شما بايد يک ماشين جديد مي خريديد! ۴- گاه و بي گاه ماشين شما در خيابان ها از حرکت باز مي ايستاد و شما چاره اي جز استارت مجدد (Restart) ، نداشتيد! ۵- گاهي اوقات در اثر کارهايي مانند گردش به چپ، ماشين شما خاموش( Shut Down) مي شد و استارت آن نيز از کار مي افتاد. در اين گونه موارد، چاره اي جز نصب مجدد (Reinstall) موتور نداشتيد! ۶- فقط يک نفر از يک ماشين مي نوانست استفاده کند مگر اين که با خريد مدل ۹۵ يا NT براي آن ، صندلي هاي بيشتري خريداري مي کرديد! ۷- ماشين هاي مکينتاش با موتور Sun بهتر - پنج بار سريع تر و راحت تر از ماشين هاي مايکرو سافت بودند اما تنها در ۵ در صدجاده ها مي شد اين ماشين ها را يافت! ۸- چراغ هاي اخطار، وضعيت بنزين، روغن و آب با يک چراغ General Fault تعويض مي شدند! ۹- صندلي هاي جديد همه را مجبور مي کردند تا بدن خود را متناسب و اندازه آن ها بکنند! ۱۰- جنرال موتورز خريداران ماشين هايش را مجبور به خريد نقشه هاي راه ها مي کرد که اصلا ممکن بود به درد رانندگان نخورد، هر گونه تلاش براي پاک کردن اين گزينه، منجر به کاهش کيفيت عمل کرد تا پنجاه در صد و بيشتر مي شد! ۱۱- هر بار که جنرال موتورز مدل جديدي را به بازار عرضه مي کرد، خريداران ماشين بايد رانندگي را از اول ياد مي گرفتند، چون هيچ يک از عمل کرد ها و کنترل هاي ماشين، مانند مدل قبلي نبود! ۱۲- براي خاموش کردن ماشين، بايد دکمه استارت را مي زدند! |
|
جرج بوش مي ره بازديد يه مدرسه، سر کلاس مي شينه و مي گه: هر سوالي دارين بکنين. يکي بلند مي شه و مي گه: سلام آقاي رييس جمهور، اسم من رابرته، من سه تا سوال داشتم؟ ۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟ ۲ - چرا شما مي خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟ ۳ - به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟ جرج بوش تکوني رو صندليش مي خوره و تا مي آد جواب بده، زنگ تفريح مي خوره. زنگ بعد يه پسر ديگه بلند مي شه و مي گه: آقاي رييس جمهور، اسم من جکه و من پنج تا سوال داشتم؟ ۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟ ۲- چرا شما مي خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟ ۳- به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟ ۴- چرا زنگ تفريح ۲۰ دقيقه زودتر به صدا در اومد؟ ۵- و سوال آخر؟ رابرت کو؟ |
|
خروسه پول نداشته زن بگيره، مي ره گالينا بلانکا مي خره. شايان |
|
مي گن: هاچ، زنبور عسل، با لاخره مادرش رو در سايت اورکات پيدا کرد. |
|
يه روز يه فيل مي ره بالاي درخت و مي گه: من گيلاسم، من گيلاسم. |
|
تو عروسي، دامادو جو مي گيره، به عروس شماره تلفن مي ده. |
|
از يه مرده مي پرسن؟ کجا ميري؟ مي گه: کارواش. مي گن: پس ماشينت کو؟ مي گه: نزديکه، پياده مي رم. |
|
- آقاي قصاب بهتون تبريك ميگم صاحب پسر سالمي شديد كه سه كيلو و نيم وزن داره. - بااستخوون يا بي استخوون؟؟؟!!! |
|
- محمود كه خيلي قوي بود, يك تنه ده نفر رو حريف بود چرا زخم و زيلي افتاده تو بيمارستان؟ - آخه يازده نفر ريختن و زدنش!!!!! |
|
وكيل: من هرچه در توان داشتم براي نجاتت انجام دادم, ديگه كاري از دستم برنمياد. قاتل: چرا برنمياد, نوكرتم, بيا و آقايي كن و بگو خودت مرتكب قتل شدي تا نوكرت تبرئه بشه!!! |
|
پرويز وقتي ديد رفيقش كه تازه زن گرفته , مي خواهد به تنهايي سوار هواپيما شده و به ماه عسل برود, پرسيد: پس زنت كو؟ رفيقش جواب داد: اي بابا آدم در تمام عمر فقط يك بار ماه عسل داره, آن را هم نبايد به خاطر زنش ضايع و خراب كنه!!!! |
|
عابري از يك نفر كه كنار خيابان ايستاده بود, پرسيد: اينجا چرا ايستادي؟ مخاطب گفت: هفده, هفده, هفده... عابر دوباره پرسيد: هفده, هفده يعني چه؟ گفت: فضولها رو ميشمرم و تو هفدهمي هستي...!!! |
|
- اين بابا چيكار كرده كه جلبش كردن؟ - ميگن جيب كانگوروي باغ وحش رو زده!!!! |
|
در سربازخونه..... سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد. سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ. سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و .... سرهنگ رو به سرباز ديگر: اسمت چيه؟ سرباز: شعبان . سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: خواهر, مادر ممده!!!! |
|
مردي توي خيابان راه مي رفت و مي خنديد, دوستش بهش رسيد و پرسيد: - چرا با خودت مي خندي؟ مگه ديوونه شدي؟ - نه, دارم براي خودم جوك تعريف ميكنم. كمي كه جلوتر رفتند مرد آنقدر خنديد كه سياه و كبود شد, دوستش سئوال كرد ديگه چي شده؟ - هيچي تابحال اين جوك را نشنيده بودم!!!! |
|
عمله اي طبقه سوم يك ساختمان در حال كاركردن بوده كه ناگهان يك تيرآهن از بالا ميفته و گوشش از بيخ كنده ميشه, سرعمله بهش ميگه: - ناراحت نباش, ميريم پايين و پيدايش ميكنيم و ميديم دكتر پيوند بزنه. همه ميرن پايين و شروع ميكنن به گشتن, سرعمله گوش رو پيدا ميكنه و ميگه: - ايناها پيدايش كردم. عمله ميگه: نخير, اين گوش من نيست, مال من يك سيگار اشنو پشتش بود!!!! |
|
احساسات متضاد به چي ميگن؟ به وقتي كه مادر زنتون روي ماشين آخرين سيستمتون سقوط ميكنه! |
|
وجه تشابه زير شلواري با ژيان چيه؟ با هر دوتاشون تا سر كوچه بيشتر نميشه رفت! |
|
دختري كه خوشگل بوده با مادربزرگش ميره پارچه فروشي, دختر به فروشنده: يك قواره پارچه بدين و قيمت پارچه رو ميپرسه. فروشنده كه هيز بوده جواب ميده: قيمتش ۱۰ تا ماچ, و دختر قبول ميكنه. وقتي فروشنده پارچه رو مي پيچيده و نوبت حساب ميرسه, دختر داد ميزنه: - مامان بزرگ بيا حساب كن!!!!! |
|
دو نفر با هم كشتي مي گرفتند, اولي كه دومي او را ضربه فني كرده بود, گفت: عمو فكر نكن هنر كردي ها هر كي با من كشتي بگيره اول ميشه ها...!!! |
|
قاضي: خانم چرا با صندلي زدين توي سر شوهرتون؟ زن: آخه آقاي قاضي زورم نرسيد ميز رو بلند كنم!!!! |
|
قاضي: شكايت شما از اين آقا اينه كه ايشان به شما گفتن احمق, بي شعور, نفهم؟ شاكي: بله قربان عين حقيقته. قاضي: خب اگه عين حقيقته پس چرا شكايت كرديد؟؟؟!!!! |
|
روزي يك آباداني با ماشيني تصادف كرد راننده مقابل باعجله پياده شد و بهش گفت: ببينم داداش تو سالمي؟ - نه والله من سالم نيستم, جاسم ام...!!!! |
|
روزي شخصي در شهر ادعا ميكند كه من خدا هستم. مردم شهر او را پيش حكيم ميبرند و حكيم باشي براي اينكه او را بترساند به او ميگويد: - مرد ديگري پارسال ادعا ميكرد كه پيغمبر است و من دستور دادم او را كشتند. اين شخص جواب داد كار خوبي كرديد چون او فرستاده من نبود...!!! |
|
آخ آخ آخ اكبر تو رو خدا شانس رو مي بيني. - چي شده؟ - امروز صبح چتري رو كه ديشب ازت امانت گرفته بودم, تو اتوبوس جا گذاشتم. - دستت درد نكنه تو اسم اين رو ميگذاري شانس؟ - معلومه, فكر كن اگه چتر خودم بود اسمش ميشد بدبختي...!!!! |
|
راند اول مسابقه بوكس تموم شده بود و بوكسور در گوشه رينگ از ضربات حريف گيج و منگ افتاده بود. مربي مشغول بادزدن بود كه زنگ راند بعد به صدا در آمد. بوكسور ضربه خورده گيج باشنيدن صداي زنگ به مربي گفت: عزيزم برو ببين كيه در ميزنه, آخ سرم!!!! |
|
مردي بعد از تصادف شديد رانندگي در بيمارستان تازه به هوش آمده بود, با ناله گفت: چي شده؟ چي بر سر من آمده؟ پرستار گفت: آرام باش و شجاع, تو در تصادف پاهايت له شده و ما مجبور شديم هر دوتا رو قطع كنيم. مرد گفت: عجب خبر بدي. هيچ خبر خوبي ندارين به من بدين؟ پرستار گفت: چرا, اين بيمار بغل دستي ات حاضره شلوار و كفشهايت رو به قيمت خيلي خوبي ازت بخره |
|
يك فيزيكدان ايراني كه در سازمان فضايي ناسا كار ميكرد, اسم مادرزنش را در ليست داوطلبين اعزام به مريخ ثبت كرد. دوستانش پرسيدند آيا او ميداند و به اين مسافرت رضايت داده است؟ فيزيكدان جواب داد: ما براي خدمت به بشريت و علم بايد بيشتر از اينها قرباني بدهيم |
|
يه روز دو تا دوست داشتند با هم صحبت ميکردند که يکيشون برميگرده ميگه : امير من يه مدتيه دچار فراموشي شدم . امير ميگه : از کي ؟ يارو ميگه : چي از کي ؟ |
|
يارو از تير ميره بالا از مرداد مياد پايين . |
|
تو جزيره آدمخوارا، يه بابايي مي ره ساندويچ فروشي، يه ساندويچ مغز سفارش مي ده. ساندويچيه مي گه: مي شه ۲ تومن. مرده عصباني مي شه و مي گه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه مي گه: آخه اين مغز تهرونيه، مرده هم ساندويچشو مي خوره و چيزي نميگه. هفته بعد مي آد و دوباره ساندويچ مغز سفارش مي ده، اين دفعه ساندويچيه مي گه: شد ۱۰ تومن! يارو خيلي شاكي مي شه، مي گه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه مي گه: آخه اين مغز هم ولايت هاي حسن آقاست، كلي فسفر داره، باز طرف چيزي نميگه و پولو مي ده و ساندويچشو ميخوره. هفته بعد دوباره مي آد و يه ساندويچ مغز سفارش مي ده، اين دفعه ساندويچيه مي گه: مي شه ۱۰۰ تومن! يارو ديگه پاك کپ مي کنه و ساندويچو ميكوبه رو ميز و داد ميزنه: اين چه مسخره بازي يه درآوردي؟! ساندوچيه مي گه: آخه اين يكي مغز هم ولايتي هاي غضنفره، بايد ۱۰۰ تا كله بشكونيم تا يه ساندويچ ازش درآد!!! |
|
يه راننده کاميون به سر پيچ مي رسه، دلا مي شه و برش مي داره. |
|
روزگار غريبي بود، جنگلي بود که درخت نداشت، شکارچي بود که تفنگ نداشت، تفنگش فشنگ نداشت، با تفنگي که فشنگ نداشت، مي زنه به آهويي که سرنداشت و ميندازدش تو کيسه اي که ته نداشت. اگر چه اين شعر سر و ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتنو داشت. |
|
وقتي گردنت رو ليس مي زنم، وقتي سينه ات رو چنگ مي زنم و وقتي رونت رو گاز مي زنم، اوه مرغ کنتاکي، فراموشت نمي کنم. |
|
پسته و کشمش با هم کل کل مي کنن، کشمش به پسته مي گه: چرا خشتکت پاره ست؟ پسته: همين حرف هاي بد رو گفتي که چوب تو ما تحتت کردن. کيوان اشرف گنجوئي |
|
اولي : مي دوني يه فيل خاکستري رو چه جوري مي کشن؟ دومي: نه. اولي: با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش. حالا مي دوني يه فيل قرمز رو چه جوري مي کشن؟ دومي: نه. اولي: روش خاکستر مي ريزن بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش.حالا مي دوني يه فيل سبز رو چه جوري مي کشن؟ دومي: نه اولي: يه حرف زشت بهش مي زنن، قرمز مي شه، بعد خاکستر مي ريزن روش، خاکستري مي شه، بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش، مي کشنش. حالا مي دوني يه فيل زرد رو چه جوري مي کشن؟ دومي: نه اولي: يه پارچ آب مي ريزن زير پاش، سبز مي شه، بعد يه حرف زشت مي زنن قرمز مي شه، بعد خاکستر مي ريزن روش، خاکستري مي شه، بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش. حالا مي دوني يه فيل آبي رو چه جوري مي کشن؟ دومي: نه. اولي: مي زارنش جلوي آفتاب زرد مي شه، بعد يه پارچ آب مي ريزن زير پاش، سبز مي شه، بعد يه حرف زشت بهش مي زنن، قرمز مي شه، بعد خاکستر مي ريزن روش، خاکستري مي شه، بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش.حالا ميدوني يه ... سينا رضايي |
|
يه جوجه مي ره پارتي، وقتي برمي گرده، مي گه: جيکس، جيکس!!! |
|
دو تا دوست با هم مي رن ماشين سواري، تصادف مي کنن. اولي به دومي: ديوونه! ديوونه! اين چه طرز رانندگي يه؟ مامور راهنمايي و رانندگي مي آد و مي گه : شما که شهر رو به هم ريختين، ديگه چي ميخواين؟ بعد، راننده مصدوم رو مي برنش بيمارستان، مادرش در بيمارستان مي آد و مي گه : تو عزيز دلمي! تو عزيز دلمي!!! |
|
يه ايروني، يه آلماني، يه اسپانيايي و يه ترکيه اي سوار هواپيما بودن که زير هواپيما درمي ره، همه، حتي خلبان، از ميله بالاي هواپيما آويزون مي شن، خلبان مي گه: يکي از شماها بايد از هواپيما بپره بيرون، ايروني يه مي گه: من مي پرم به يه شرط: همه تون برام کف بزنين، همه براش کف مي زنن و سقوط مي کنن!!! آرين خشه چي |
|
فارسه مي خواست گردو بشکنه، گردو رو ميذاره زير پاش، بعد با چکش مي زنه تو سر خودش!!! |
|
يه روز به خره مي گن: گوش هات چه قدر درازه، خره مي گه: آخه هر خوشگلي يک عيبي داره! |
|
يه مارمولک ميره مشهدوميشه مشمولک بزرگ ميشه ميشه مشمول ميبرندش سربازي:) |
|
تركه مي ميره جوكها تموم ميشن!!! |
|
يه خرگوشه مي ره داروخونه مي گه: آقا هزار تا ميخ دارين؟ داروخونه چي مي گه: نه. خرگوشه هي هر روز مي آد و همون سوال را تکرار مي کنه. داروخونه چي فکر مي کنه، هزار تا ميخ مي خرم و به هش ميدم، هم راحت مي شم و هم درآمدي داره، مي ره و اين کار را مي کنه. خرگوشه دوباره مي اد مي گه: آقا هزار تا ميخ دارين؟ داروخونه چي مي گه: بله. خرگوشه مي گه: اوه چه قدر ميخ !!! |
|
يارو ميره زن بگيره بهش ميگن بالاي مجلس بسين و حرفاي گنده بزن اونم ميره روي طاقچه ميشينه ميگه: فيل دايناسور آسمانخراش کاميون..... از طرف حميد آقا www.hamidagha۱۲۶.persianblog.com |
|
يارو سرش ميخوره به ميله... ... ميله هه باد ميکنه |
|
به غضنفر مي گن: چرا ترک شدي؟ مي گه از دزدي که بهتره. غضنفر مي ره استاديوم، جو ميگيردش با همه دست ميده. |
|
يه روز يه مار با يک زرافه اذدواج ميکنند بچشون غوربآغه مىِشه چرآ؟ چون بچه دآر نمىِشدن از پرورشگاه بچه آوردند . گلبادى |
|
يک روز يک آفتاب پرست ميره روي يک جعبه مدادرنگي هنگ مي کنه |
|
يه روز تو چين، دو تا چيني مي خورن به هم و مي شکنن. بهنام |
|
يک روز بامشاد ميره جلوي مدرسه دخترانه، مي گه: واييييييييييي چقدر عيال؟ |
|
يه روز يه مَرده مي ره ساندويچ فروشي، مي گه: آقا يه ساندويچ همبرگر بدين ولي گوجه نذارين. ساندويج فروشي يه مي گه: ببخشيد آقا ما که گوجه نداريم، مي خواين خيارشور نذارم!!! --------------------------------------------- سيد مهدي واثق- تهران |
|
يه روز، يه مگسه با بچش مي ره مي شينه روي سر يه آدم کچل. بچه مگسه به مامانش مي گه: مامان من تشنمه آب مي خوام . مادرش مي گه: آخه بچه جون من توي اين بيابون بي آب و علف، آب از کجا بيارم؟!!! |
|
عروسه مي ره گل بچينه، شهرداري مي گيرتش. فائزه.ص از اهواز |
|
يه بار يه سوسکه مي خواسته خودکشي کنه مره مي خوابه بغل دمپايي شقايق از اهواز |
|
به فارسه ميگن ترکي بلدي؟ ميگه بيل ميرينم قنبر محمود خاني |
|
يه روز يه فارسه به يه تركه مي گه شنيدم تركا به خر مي گن داداش . تركه مي گه آره داداش . |
|
يه روز يه هزار پا از يه مورچه تقاضاي ازدواج مي كنه مورچه جواب منفي بهش مي ده هزارپا مي گه آخه چرا مگه من چه عيبي دارم مورچه نگاهي به پاهاي هزارپا مي اندازه و با فيس و افاده مي گه والله من حوصله اينهمه جوراب شستن رو ندارم.(كامي) |
|
سوسكه با دوستش توى بيمارستان ملاقات كرد ، دوستش كفت خدا بد نده اينجا جه كار ميكنيد ، كفت نه جيزى مهمى نيست مادرمو با لنكه كفش زدنند . سلامى :- |
|
دو تا دوست باهم رفته بودن شكار برنده ، هرتيري كه بسوى برنده شليك مكرد ، به آن نميخورد اما بر و بالش مى ريخت ، دوستش كفت توى اين تفنكت تيره يا واجى . سلامى . |
|
دو مرد سياه در موقع دعوا كردن دست به كمر وهمديكر را زمين زدن يكدفه بوى سوختن تاير ماشين بلند شد . |
|
اصفهونيه پيتزا مي خوره، معده ش تعجب مي کنه. |
|
برا مرغه چندتا مهمون مي اد. مي بينن يه عکس تخم مرغ رو ديواره. مي گن: اين عکس چيه؟ مرغه مي گه: عکس بچگيامه. |
|
فيله سقط مي كنه، گوسفند مي ندازه. |
|
يه روز، مامان و باباي يه جوجه کاکلي زرد توپلي از هم طلاق مي گيرند. جوجه كاكلي زرد توپلي مي ره وسط حياط مي شينه، مي زنه تو سرش و مي گه: پيشي پيشي بيا منو بخور. |
|
يه مار و يه جوجه تيغي با هم ازدواج مي کنن، بچه شون سيم خاردار مي شه. |
|
يه قورباغه قرص انرژي زا مي خوره، کرال پشت مي ره!!! |
|
راننده مي رسه به پليس راه، سروانه مي گه: کارت ماشين، گواهينامه. راننده مي پرسه؟ چي كار كنم؟ باهاشون جمله بسازم. ياور جعفري پور ( پارس آباد مغان) |
|
يه فارس مي ره مرغ داري، جو مي گيرتش، تخم ميذاره. ياور جعفر ي پور ( پارس آباد مغان ) |
|
يه مرده مياد از جوب بپره ... فيلم حركت آهسته مي شه ... مي افته تو جوب .... |
|
يه روز چراغ علي مي ره کربلا، بعد که برمي گرده، بهش مي گن: کله چراغ ( لوستر ). |
|
روزي يه غول بي کار مي ره مشهد. مشغول مي شه. |
|
يه فارس، شلوار لي مي پوشه، مي ره توالت، نمي تونه شلوارشو پايين بکشه، سکته مي کنه. |
|
يه گوسفند با علف ها يه فنر مي خوره، بعد مي گه : بع بع بَووووووووووووووو |
|
يه بار يه دزد فرار مي کنه، مي ره تو جوب مي خوابه. پليسا پيداش مي کنن؛ بهشون ميگه: شما حق ندارين منو دستگير کنين؛ اينجا مربوط به نيروي درياييه |
|
يه بار يکي مي ره تو جوب مي خوابه،ازش مي پرسن؟ چرا تو جوب خوابيدي؟ مي گه: مي خوام در جريان باشم. |
|
يه بار يه مرد از حال ميره! تو پذيرايي. |
|
اولي:اگه يه لکه آبي رو ديوار ديدي؟ چيه؟ دومي:يه مورچه که شلوار لي پوشيده!!! |
|
يه روز، دو تا كرم به هم مي خورن، بعد به هم ديگه مي گن: كرم داري؟ |
|
يه جوراب راه مي رفته، مي گه: عمرن اگه لنگه مو پيدا کنين!!! |
|
يه روز، يه دختره با يه پسره آشنا ميشه، مي گه: اسمم شكوفه ست. تو خونه بهم ميگن: شكو، اسم تو چيه؟ پسره مي گه: اسمم كامبيزه ، تو خونه بهم ميگن: كامي، بر و بچه هاي محل هم، به هم مي گن: چس فيل. |
|
يه روز، يکي مي ره عروسي، جو ميگيرتش، به عروس شماره تلفن مي ده. |
|
يه روز، ۲ تا مگس با هم ازدواج مي کنن. ماه عسل، مي رن گه خوري. |
|
اگر اديسون برق را اختراع نمي کرد، چي مي شد؟ خوب يکي ديگه اختراع مي کرد. |
|
- نمي دونم چطور از شما تشكر كنم كه تلافي محبت شما باشه؟ - اين موضوع رو فنيقي ها بااختراعي كه كردند, حل كرده اند. - مگه فنيقي ها چي اختراع كردند؟ - پول!!!! |
|
- تو كه تاجر معتبري هستي اگه روزي بيفتي و بميري ثروتت به كي ميرسه؟ - خب معلومه به زنم. - اگه زن نداشتي چي؟ - اگه زن نداشتم كه به اين زوديها نميمردم!!! |
|
اصغرآقا دكمه اي پيدا كرد و برد پيش خياط. - آقا ميخوام براي اين دكمه يك كت بدوزيد!!! |
|
كچلي پيش آرايشگري رفت و گفت: - موهاي من رو فر بزنيد. آرايشگر: سر شما كچله و نميشه فر كرد. كچل: اشكالي نداره پس فرقم رو از وسط باز كنيد.... |
|
آقا يعقوب خرش رو كول كرده بود و از كوه بالا ميرفت, پرسيدند: چرا خرت را كول كرده اي؟ - گهي زين به پشت و گهي پشت به زين!!!! |
|
بيوك آقا پدرش دچار سوختگي شد و مجبور شد مغازه رو تعطيل كنه و از پدرش پرستاري كنه. پشت در مغازه نوشت: - به علت پدرسوختگي, مغازه يك هفته تعطيل است!!!!! |
|
بيوك آقا كنار ساحل بطري در بسته اي پيدا كرد و باكنجكاوي خواست ببيند كه داخل آن چيه. به محض بازكردن در بطري ديوي از آن خارج شد و به بيوك آقا گفت به پاس اينكه من رو آزاد كردي دو تا آرزويت را برآورده ميكنم حالا آرزوي اولت را بگو. - به من يك كوكا بده كه هيچوقت تموم نشه. ديو بلافاصله بهش يك كوكا داد و آرزوي دومش را پرسيد. بيوك آقا كمي از كوكا رو خورد و گفت: - به به چه خوشمزه ست يكي ديگه هم بده!!! |
|
بيوك آقا از روي جوي آب پريد, دوتوماني اش درون آب افتاد. خم شد و دست توي آب كرد و يك پنج توماني پيدا كرد. سه تومان انداخت توي آب و پنج توماني رو گذاشت توي جيبش!!! |
|
زلفعلي خان دچار ريزش موي سر شده بود, هربار كه به سلماني مي رفت دستور ميداد گاهي فرق سرش را به طرف راست باز كنند گاهي به سمت چپ. كم كم موهايش ريخت و فقط يك دانه مو به سرش باقي ماند ولي مردك همچنان به سلماني مي رفت. بار آخر سلماني از او پرسيد حالا فرقت را از كدام طرف باز كنم؟ مردك بيچاره گفت: صاف بزن بالا, اين قرتي بازي ها به ما نيامده. |
|
شخصي در اتوبوس بغل دست زن چاقي نشسته بود از او پرسيد: - خانم اسم شما چيه؟ - غنچه. شما وا بشين چي ميشين؟؟!! |
|
آيا مي دونيد چرا نه نه حوا خوشبخت بوده؟ براي اين که شوهرش آدم بوده. روزي نه نه حوا مي ره دم خونشون، در مي زنه، بعد حضرت آدم مي گه: کيه؟ نه نه حوا مي گه: خودت و لوس نکن، منم. سعيد فلاح |
|
يه روز به يک مرد مي گن: يک جمله بساز که توش آب باشه؟ مي گه: لوله آب. |
|
يک روز، يک پرتغال خودشو مي زنه به ديوار، اون يکي پرتغال مي گه: چرا خود تو مي زني به ديوار؟ مي گه: چون مي خوام پرتغال خوني بشم. |
|
يه روز، يه چس ويک گوز مي رن يه مردي رو بکشند، چس به گوز مي گه: تو صداش کن، من خفش مي کنم. |
|
دزدي پول هاي مردي رو مي دزده و فرار مي كنه. مرده دنبال دزده مي دوه و داد ميزنه: آي دزد....... يهو دزده مي ايسته و پول ها را به سمت مرده پرت مي كنه و مي گه : بيا نديد بديد !!! |
|
اولي: زودباش قطار ميره دومي :کجا ميخواد بره بليط دست منه . |
|
يه کوره مي ره آشپزخونه، دستش مي خوره به رنده، مي گه: اين چرت و پرت ها چيه اين جا نوشتن! |
|
يه سوسکه مي ره جلوي آينه، ميگه: واي سوسک!! |
|
يه آبشار رژيم مي گيره، تف مي شه. |
|
يه اصفهوني موز ميخوره، معدش تعجب ميکنه. |
|
يه اخي ميره پنجاه تومن ميندازه صندوق صدقات، ميبينه قوچعلي داره از اون ور خيابون بهش مي خنده، فکر ميکنه کم انداخته، يه دويست تومني ميندازه، مي بينه قوچعلي باز داره مي خنده، فکر مي کنه ضايس، يه پونصد تومني در مياره، مي بينه باز مي خنده، خلاصه يه هزاري در مياره ميندازه تو صندوق، مي بينه قوچعلي دلشو گرفته قاه قاه مي خنده. ميره اون ور خيابون به قوچعلي ميگه: آخه آمو براي چي مي خندي؟ کار من کجاش خنده داره؟ قوچعلي ميگه: ه ه ه ...اين خو گوشي نداره. |
|
يکي تو مسابقه ۲۰ سوالي شرکت مي کنه، از قبل با پارتي جوابو که ۲چرخه بوده بهش ميگن و ازش ميخوان براي اينکه کسي نفهمه چندتا سوال الکي بپرسه. طرف ميگه: -هويجه؟؟؟ ميگن نه . ميگه پس دوچرخست........ |
|
يه روز يزديا ميان تهرون ، به تهرونيا مي گن: شما چرا از ما يزديا جك نمي سازين و فقط جك هاتون از غضنفر و قوچعلي يه؟ تهرونيا مي گن : شما هم بايد يه سوتي بدين ، بعدا برا شما هم جك مي سازيم. خلاصه بعد از مدتي يزديا ميان تهرون مي گن: آقا بيايين يزد ، ما وسط كوير سد زديم. تهرونيا ميرن يزد كه سد رو ببينن و از يزديا جك بسازن. ميرن وسط كوير ، مي بينن بله، يه سد وسط كويره ، يهو نگاه مي كنن ، مي بينن بالاي سد غضنفر و قوچعلي نشستن دارن ماهي مي گيرن!! |
|
يه روز يه زنه پا شو ميذاره روي سو سک . بعد سو سکه بلند مي شه و مي گه پهلو انان نمي ميرند |
|
روزي گوسفندي نخ ميخوره، تسبيح پس مي ده. |
|
يه روزي غضنفر با پسرش گر گم به هوا بازي ميکنه جو زده ميشه بچشو ميخوره |
|
يک روز غضنفر دماغشو بالا مي کشه چشاش سبز مي شه |
|
يه روز از ۱۱۰ ميان يه مرده رو بگيرن مرده مي زنه مامور ۱۱۰ رو ميکشه بعد از اون ميگفتند پليس ۱۰۹ ها ها ها ها |
|
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره . عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کونوم |
|
به قوچعلي ميگن شما ها بينتون آدم مشهور هم هست ؟ قوچعلي ميگه : ها بو نه پس سوفيا ...؟ ... هاردي اينا کين ؟ |
|
گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه منم منم مادرتون زود باشين در رو باز كنين. شنگول ميگه غلط كردي ما آيفون تصويري داريم |
|
يه روز يه مرده مي ره نونوايي ديد صف مردونه شلوغه رفت توصف زنونه ايستاد و گفت : " آقا مادرم گفت يه نون بدين" |
|
يه روز يه مرده تو خيابون مي گوزه براي انکه ضايع نشه مي گه : گوزي ..گوز.......... گوزي ..گوز....... |
|
به يارو مي گن با مردان آنجلس جمله بساز ميگه دسشويي مردا نه آنجلس.......... |
|
يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت مي كرده، مي گه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم! |
|
عربه داشته زن مي گرفته، ازش مي پرسن: جشن عروسيت رو كجا مي گيري؟ مي گه: تو يك مدرسه! مي گن: آخه چرا مدرسه؟! عربه مي گه: ولك آخه خـَيـلي كلاس داره! |
|
ميزبان از يكي از مهمانها خواست آواز بخونه. مهمون گفت: آخه ديروقته، همسايهها ناراحت ميشن. ميزبان گفت: اصلاً مهم نيست. سگ اونا هر شب تا صبح پارس ميكنه |
|
چهارتا آباداني مي خواستند از مرز خارج بشن, تصميم مي گيرند پوست گوسفند بپوشند و قاطي گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه اي كه مي خواستند از مرز خارج بشن, نيروهاي انتظامي فرياد مي زنند: آهاي اون چهارتا آباداني بيان بيرون از گله. آنها با تعجب خارج ميشن و ميپرسند شما از كجا فهميدين كه ما آباداني هستيم؟ مامورا ميگن: از اونجايي كه گوسفندها عينك ري بن نميزنند. |
|
غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن غضنفر وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي غضنفرميگذاره كه: منو فردا ساعت ۶ بيدار كن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا ميشه، ميبينه غضنفر براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه! |
|
يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه |
|
يک روز پلنگ صورتي ميره سر خاکه باباش ميگه:بابام,بابام,بابام بابام,بابام |
|
يه روز به يک خرگوشه مي کن چرا هويج مي خوري مي گه هوي جوري |
|
روزي به مرده مي گو يند چه پفکي رو دوست داري ميگه سي توز |
|
مردي بود که زماني که هوا رعدو برق ميزد سرش و ميکرد بالا مي خنديد بهش گفتن چرا اين جوري ميکني گفت:مگه نمي بيني دارن عکس ميندازن |
|
روزي خري به خري مي رسد و مي گويد تو چرا خري مي گويد چون جد در جد من خر بوده |
|
يارو مي ره تو يك قهوهخونه، به قهوهچي مي گه: داش حال مي كني يك جك عربي بگم؟! قهوهچيه مي گه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز مي خواي جك عربي تعريف كني؟! يارو مي گه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم چي شد! |
|
يه روز سه تا جوجه خروس رو از مدرسه اخراج مي کنند . باباي جوجه خروسا به اولي مي گه چرا اخراجت کردند؟ مي گه يکم از پرام ريخته بود فکر کردند لختم اجراجم کردند . باباي جوجه خروسا به دومي مي گه تو رو چرا اخراج کردند؟ ميگه اخه کاکولم وفتاده بود جلوي صورتم فکر کردند راپيستام اجراجم کردند . باباي جوجه خروسا به سومي مي گه چرا اخراجت کردند ؟ ميگه اخه عکس جوجه مرغ تو کيفم بود |
|
به يکي ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم. |
|
يه يارو كرد بوده خودشو از پشت بوم ميندازه پايين ولي نمي ميره |
|
يارو مي خواسته خرگوش بگيره مي ره پشت درخت صدا هويج در مياره |
|
معلم : با آجر جمله بساز دانش آموز خانوم با آجر جمله نمي سازند خانه مي سازند |
|
به صدام ميگن شما چه طوري در اين گير و دار فرار کرديد ؟ صدام ميگه موتور سيکلتم تلاشه |
|
به يکي ميگن با لجن جمله بساز ميگه همه تو ايران با من لجن |
|
به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، مي گه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي |
|
آبادانيه مي خواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت مي شه شلوارش رو پشت و رو مي پوشه و با عجله مي دوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد مي زنه درازش ميك نه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، مي گه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش مي كنه، چشمش مي افته به شلوارش، مي گه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پي چوندي! |
|
يه مرده ميره حموم پاش ميره رو صابون مي خوره زمين ديگه نميره حموم |
|
يه روز يه بابايي پاش درد ميکرد تو جورابش قرص بروفن انداخت!! |
|
يه روز به يه لاک پشت ميگن دروغ بگو . ميگه دويدمو دويدم |
|
يک مرده يک مار رو اذيت ميکنه ماره ميگه سرطان بگيري |
|
يه روز يه نخودِ مي رسه به يه کشمشِ، کشمشِ ميگه قربونه اون چاک ِ ... نَت. نخودِ ميگه از بس اين حرفارو زدي که چوب توي ...نَت کردن |
|
يه روز يه نفر زنگ ميزنه مخابرات مي گه : آقا ببخشيد , شما شماره اکبر آقا رو داريد . تلفنچي مي گه : نه مرد ميگه : پس لطفا يادداشت کنيد |
|
به يکي ميگن :نظرت درباره نوشابه چيه؟ ميگه:نوشابه هم اب داره هم گاز داره ولي حيف برق نداره. به يکي ميگن:نظرت درباره خليج فارس چيه؟ ميگه:خيلي خوبه ولي بايد اسفالت بشه. |
|
پسره به باباش ميگه:بابا ميخوام برم دانشگاه نظرت چيه؟ باباهه ميگه:بابا اگه به درست لطمه وارد نميشه برو. |
|
به يکي کارت تلفن ميدن . کارت پرس ميزنه. يکي خودکارش تموم ميشه.ترک تحصيل ميکنه. به يکي ميگن:اگه دنيا رو بهت بدن چيکار ميکني؟ گفت:ميفروشمش ميرم اروپا. |
|
يک رو. به ۱ نفر ميگن با شيشه جمله بساز ميگه ساعت شيشه |
|
يه روز به يك اسكلت مي گن دروغ بگو مي گه : تپلوام تپولو صورتم مثل هلو |
|
از سه نفر پرسيدند: شماها كي بدنيا اومده ايد؟ اولي: نيمه اول سال دومي: نيمه دوم سال سومي: در وقت اضافه.!!!! |
|
يك روز به يك جواني مي گويند : آقاي محترم جلوي پمپ بنزين سيگار نكش. جوان جواب مي ده : برو ببينم من جلوي بابام هم سيگار مي كشم.!!! |
|
يه روز قوچعلي و يه تهروني و يه اصفهوني ميخوان برن پيك نيك قوچعلي ميگه: ناهار رو من ميارم تهرونيه ميگه : نوشابه هم رو من ميارم اصفهونيه ميگه : منم دادشيمو ميارم!!! |
|
فيله و مورچه هه باهم ازدواج ميكنن فيله ميميره مورچه هه ميگه: بدبخت شدم حالا بايد تا آخر عمر براش قبر بكنم !! |
|
دو نفر بهم ميرسند. اولي: از علي چه خبر؟ - علي مرد. - چه جوري؟ - تريلي رفت رو انگشتش. - ولي آخه اينكه نبايد منجر به مرگ بشه؟ - آخه وقتي تريلي روي انگشتش رفت, انگشتش توي دماغش بود...!!! |
|
مردي رفيقش رو بعد از مدتها مي بينه و در مورد كار و بارش سئوال ميكنه. رفيقش بالكنت زبون جواب ميده: والله ما يييك كاكاكارخونه زديم ولي بعد از يكماه آآآتيش گرفت, و ههههمه اش سوخت. بعد رفتيم تو خخخريد بوبوبورس بعد از يه يه يه يه هفهفته ۵ ميليون توتوتومن ضضضرر كردم, مرد به رفيقش ميگه: با اينهمه ضرر خوبه كه سكته نكردي؟ رفيقش جواب ميده: پپپس فكككر كردي دارم اااداي عمه ات رو دددر ميارم؟؟؟!!!! |
|
روزي يه نفر كه زبونش مي گرفته ميره دم دكه سيگارفروشي و ميگه: - آآآقا بببخشيد سيسيگار دارين؟ صاحب دكه ميگه: نه, نننننداريم. همون موقع يه نفر ديگه مياد و ميپرسه آقا سيگار دارين؟ صاحب دكه ميگه: نه آقا نداريم. مرد اولي ناراحت ميشه و يقه فروشنده رو ميگيره و ميگه: آآآقا دددمت گرم, حاحالا دديگه اااداي منو دددر مياري؟ صاحب دكه ميگه: نه نه جوجون تو اااداي اواونو دددر مي آآآآوردم!!!!! |
|
سلماني از مشتري تازه كه مي خواست ريشش را اصلاح كند, پرسيد: آيا من تا حالا ريش شما را اصلاح كرده ام؟ - نه آقا, اين جاي زخمها مربوط به زمان جنگ است..... |
|
چند نفر مي رفتند كوه, سرپرست شون لكنت زبون داشت, از وسط هاي راه هي مي گفت: چ چ چ چ . گروه ميرسه بالاي كوه, مي خواستند چادر بزنند, سرپرست ميگه: چ چ چادر يادم رفت!!!ميگن اي بابا بايد برگرديم پايين, توي راه برگشت سرپرست همش مي گفته: ش ش ش ش . خلاصه مي رسند پايين و مي بينند كه چادر نيست. از هم مي پرسند چادرها كو؟ ميگه ش ش ش شوخي كردم!!!!! |
|
اولي: تو از تبعيد مي ترسي يا حبس ابد يا اعدام؟ دومي: از هيچكدام, من فقط از زنم مي ترسم...!! |
|
- آقاي سردبير باز هم اين روزنامه پر از اشتباه چاپيه امروز بيش از صد نفر تلفن كردند و اعتراض كردند. - جناب مدير اجازه ميدين از امروز شماره تلفن روزنامه رو هم اشتباه چاپ كنيم؟؟؟!!! |
|
يه بابايي خونه اش آتيش گرفت, هي ميرفت توي آتيش و برميگشت. همسايه ها پرسيدند: چرا هي ميري تو و مياي بيرون؟ گفت: براي اينكه مادرزنم توي خونه ست. پرسيدند: چرا بيرونش نمياري؟ گفت: ميرم تو, هي اين رو اون روش ميكنم, حالا زوده بيارمش بيرون!!!! |
|
- آقا من اومدم خودم رو بيمه كنم. - بسيار خب در مقابل چه حوادثي مي خواهيد خودتون رو بيمه كنيد؟ - در مقابل مادرزنم...!!!! |